رضا قليخان هدايت
1493
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در تعريف و توصيف باز ممدوح گفته حبذا بازى كه باز چرخ هنگام شكار * عاجز است از پنجهء صيدافكنش گنجشكوار گاه پرش باد بالش گر رسد بر طرف كوه * كوه را از جا برد چونان كه صرصر را غبار گر نهنگى گيرد اندر فقر درياها مكان * ور پلنگى جا گزيند بر فراز كوهسار افكند اين را فرود از ضرب منقار از جبال * و آورد آن را برون با زور چنگال از بحار شعلهء برق سنانش مىزند هنگام رزم * همچو آه عاشقان در خرمن گردون شرار و له رخ تو ماه و ماه مشكينخط * قد تو سرو و سرو سيمينبر قد و روى و لب و بناگوشت * هست نزديك صاحبان نظر جلوهء سرو و دامن گلزار * نشئهء باده و طلوع سحر اى به درگاه تو به حكم خدا * هم قضا بنده هم قدر چاكر نار با لطف تو چنان كه بهشت * خلد با قهر تو چنان كه سقر پيش دست تو اى سخا پيشه * نزد طبع تو اى كرمگستر ابر دربار درشمارد خان * بحر ذخار در حساب شمر در صفت عمارت گفته اگر فواره حوضش ندادى آب گردون را * نگشتى تا قيامت كشتزار نه فلك خرم صفايش چون صفاى روى خوبانست روحافزا * بنايش چون بناى عهد عشاق است مستحكم * * * سرورا اى آنكه از نظارهء درگاه تو * آسمان را شد كلاه آفتاب از سريله بيشتر باشند ز تشويش شبان تشويش گرگ * گم شود ميشى اگر در دور عهدت از گله دهت را چو غنچه نتوان كرد * غنچه را هرگز اين دهن نبود * * * گفتمش دل را كه برد و از چه برد * گفت من با يك نگاه از دست تو افكنى در گردن اغيار دست * آه از دست تو آه از دست تو